مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای عاشقان! ای عاشقان! عالم سراپا ناز شد سیمرغ قاف عشق را، هنگامۀ پرواز شد زاسرار خلقت بهر ما، افشا هزاران راز شد کلک جهـانآرای حق، آمادۀ اعجـاز شد از فرط شادی و شعف، عفو گنه آغاز شد بابالحوائج آمد و درهای رحمت باز شد ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از دامن امالبنین، ماهی به یثرب سر زده کز حُسن رویش طعنهها، بر خسرو خاور زده پهلو به پهلـوی عـلی، مانند شیر نر زده گلبوسهها بر دست او، داماد پیغمبر زده از بهر یاری حسین، تکبیر از دل بر زده پرچم عـلیه دشـمـنان، بر قـلـۀ باور زده ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده سرچشمۀ آب بقا، جوشد ز چشم مست او گردد فدایی حسین، از چشم مستی هست او عفو گناه ما کند، خالق به ناز شصت او دل بر حسینش بسته او، نازم به بند و بست او هستی دهد در راه حق، هستی شود پابست او تا دین نیفتد از بها، افتد ز پیکر دست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده او آمده تا خویش را، سرمست شیدایی کند کز مستی و شیداییاش، بر خلق آقایی کند در کـربلای پُربلا، جـنگی تمـاشایی کند در خدمت پیر عطش، لبتشنه سقایی کند صدها هزاران درد را، درمان ایمایی کند زانفاس گرم خویشتن، کار مسیحایی کند ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از روز اول مایۀ، عز و وقار زینب است در کربلای پُربلا، او پاسدار زینب است در موقع اندوه و غم، او غمگسار زینب است اهل حرم را محرم و، آئینهدار زینب است پشت و پناه و همدم و، همکار و یار زینب است هر جا که نام زینب است، او در کنار زینب است ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده پرچمفراز دین حق، پروردۀ مولاست او چون در شجاعت رهبری، بیباک و بیپرواست او همسنگر آزادگی، با یوسف زهراست او بابالحوائج در جهان، بر خلق ما فیهاست او غیرت بسان قطره و، در مرتبت دریاست او ناموس حق را حامی و، غارتگر دلهاست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده باشد حسین فاطمه، چون شمع و او پروانهاش جان میکند ایثار او، چون او بُوَد جانانهاش کربوبلا میخانه و، او ساقی میخانهاش حق از می قالوا بلی، پُر میکند پیمانهاش آب فرات آمد به جوش، از نعرۀ مستانهاش آزادمردی زنده شد، از همت مردانهاش ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده |